خرید بک لینک

من اینروزا خیلی به این فکر میکنم که چیکار میکنی به اینکه یعنی اصلا توهم منو یادت هست یا نه.

یعنی به فکرت میرسه بیای به ادرس وبلاگ قبلیمون؟؟

شایدم هیچوقت نیومدی

برچسب: نویسنده: پرنیا صمیمی تاريخ: پنجشنبه 6 بهمن 1401 ساعت: 18:34

اینجا ادرسی هست ک قبلن عاشقانه هامون رو توش مینوشتیم.  خیلی دلم میخواد ی بار دیگه بعد از هفت هشت سال یا شایدم ده سال بتونم صدات رو بشنوم. 

یا اصلن بدونم زنده ای یا نه. 

اگه احیانن توهم گذرت ب اینجا افتاد شمارت رو برام بزار

برچسب: نویسنده: پرنیا صمیمی تاريخ: جمعه 3 تير 1401 ساعت: 12:21

اگه اومدی کامنت بزار

برچسب: نویسنده: پرنیا صمیمی تاريخ: جمعه 17 آذر 1396 ساعت: 2:13

ی نشونه بده باور کنم که فرشید خودمی. ی چیز خیلی ساده،، مثلا بگو اهل کجایی، من اهل کجام؟؟؟ بگو چندسالته؟ بگو فامیلیت چیه؟؟ چندتا خواهر برادرین؟؟؟ تو این دنیای مجازی که اینهمه آدم میتونن این وب رو بخونن، چطور به راحتی باور کنم که تو فرشید خودمی. البته ی لحظه باور کردم، چون لحن حرف زدن فرشید من هم همینادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرنیا صمیمی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 17:24

انگاری خیلی عوض شدی، قبلن از این شعرای قشنگ قشنگ نمیگفتی.بنظرم شمارت رو بدی خیلی خوبه.یا اینکه همون سایت هم بهتره.نمیدونی شهرم کجاست؟؟؟؟ یادت رفته؟؟؟؟؟
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم خرداد ۱۳۹۶ساعت 2:30 توسط .... |

برچسب: نویسنده: پرنیا صمیمی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 5:16

سلام، جالبه که هنوزم مث قبلنا حرف میزنی!!!!! سرکار نمیری یعنی؟ چقدر خوب که این وبلاگ رو داشتیم، خیلی خوبه که توهم دلت هوای این وبلاگ رو کرد و اومدی بهش سرزدی. آره واقعا منم خیلی دلم میخواد ببینمت. سرکار نمیری؟؟؟ من همیشه فکرمیکنم که با سرکار رفتن من مشکل داشتی و یکی از دلایلی که رابطمون تموم شد، ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرنیا صمیمی تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 17:23

فرشید جان من اینروزها نت دارم و زود به زود میام به وبلاگ سر میزنم، اگه اومدی به وبلاگ برام نظر بزار،، ممنونم.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم خرداد ۱۳۹۶ساعت 14:41 توسط .... |

برچسب: نویسنده: پرنیا صمیمی تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 17:23

نزدیک به دوسال پیش، این آدرس متعلق به عشق های ما دونفر بود که همدیگه رو میپرستیدیم. نمیدونم چی شد، یهو فرشید گفت دوست دارم از هم جدا بشیم، دوست دارم رابطمون خواهر برادرانه باشه، هرچند سخت بود، خیلی سخت بود. دل کندن از عشقی که همه وجودم بود، میپرستیدمش. همه آرزوها و رویاهام رو با اون ساخته بودم، فکرمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرنیا صمیمی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 16:04

بابابزرگم فوت شد.

همه خانواده افسردگی گرفتن، همه میگن ما نمیتونیم نبودنش رو طاقت بیاریم،

اما این درد برای من خیلی آشناست، قبلا هم از دست دادن کسی که خیلی دوستش داشتم رو تجربه کردم.

اما من این درد رو طاقت آوردم، اونم با خنده های زورکی، پنهانی.

دردی که میکشن رو من قبلا بدترش رو تجربه کردم.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم فروردین ۱۳۹۶ساعت 13:32 توسط .... |

برچسب: نویسنده: پرنیا صمیمی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 16:04

اومده بودم از فکری که بارها و بارها اینروزها از ذهنم میگذره بنویسم. اومده بودم ینویسم که بارها شده احساس کنم، به این فکرکنم که عشق به فرشید واقعی بود،،، اینکه اون عشق تلفنی از طرف من واقعا عشق بود، شب ها که میخوابم به یاد شب هایی میوفتم که تا صبح برام حرف میزد و من وسط حرف زدنش خواب میرفتم. اینکه اادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرنیا صمیمی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 16:04

سلام، فرشید اگه باز هم اومدی اینجا یکم از زندگیت برام بنویس، الان چیکار میکنی؟ توهم ازدواج کردی؟؟؟؟؟ الان دیگه اینروزها نزدیک شب های احیاست، یادته شب احیا اون سالی که باهم بودیم، نزدیک بود که نتایج کنکور ارشد من بیاد، و از اینکه قبول نمیشم ناراحت بودم خیلی!! بعد تو میگفتی که نترس، تا اونروز دیگه ماادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرنیا صمیمی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 16:04

صفحه بندی